hamsaz

هنر,احساس,شعر,موسیقی,زبان,متن.جهانی به جنس انسانیت.


سال نو
نويسنده: hamsaz | تاريخ: جمعه 29 اسفند 1393 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

تفاوت

بش

نويسنده: hamsaz | تاريخ: چهارشنبه 29 بهمن 1393 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

بنی آدم

معلم نام دانش آموزی را صدا زد ، دانش آموز از جا بلند شد و طبق رسم همیشگی  پای تخته ایستاد.

معلم گفت "شعر بنی آدم را بخوان"

دانش آموز شروع کرد:

بنی آدم اعضای یک دیگرند          که در آفرینش  ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار        دگر عضو ها را نماند قرار

به اینجا که رسید دانش آموز دیگر نتوانست ادامه شعر را بخواند، مکثی کرد و چشمش را به زمین دوخت  و با نگرانی ساکت ماند
طوری که کاملا مشخص بود، ادامه ی شعر را از بر نکرده.

معلم نگاهی به دانش آموز  و گفت  :یعنی چه؟ این شعر ساده را هم نتوانستی حفظ کنی؟

دانش آموز که خاموش مانده بود دوباره لب به سخن گشود، گویی سد مقاومتش در هم شکست و سفره دل را پیش معلم اینگونه باز کرد:

"آخه مشكل داشتم ،مادرم مريضه و گوشه ي خانه افتاده ،پدرم سخت كار ميكنه اما مخارج درمان بالاست، من بايد كارهاي خانه را انجام بدهم

و هواي خواهر برادرهايم را هم داشته باشم "

معلم گفت :ببخشید فقط همین؟!مشکل داری که داری ،باید شعر را حفظ می کردی،مشکلات تو به من ربطی نداره!

در این لحظه یکی از دانش آموزان گفت:

تو کز محنت دیگران بی غمی       نشاید که نامت نهند آدمی

نويسنده: hamsaz | تاريخ: سه‌شنبه 30 دی 1393 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

مانعی در مسیر

در روزگار قدیم ، پادشاهی سنگ بزرگی را در یک جاده اصلی قرار داد، سپس در گوشه ای قایم شدتا ببیند چه کسی آن را از جلوی مسیر بر می دارد.

برخی از بازرگانان ثروتمند که با گالسگه خود به  سنگ رسیدند ،آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند.
بسیاری از آن ها نیز به شاه بد و بیراه گفتند که چرا شاه دستور نداده جاده را باز کنند، اما هیچ یک از آ نها کاری به سنگ نداشتند .

سرانجام مردی روستایی با مقداری بار سبزیجات به نزدیک سنگ رسید بارش را به زمین گذاشت و شانه اش را زیر سنگ قرار داد و سعی کرد که سنگ را به کنار جاه هل دهد.بالاخره بعد از زور زدن ها و عرق ریختن های زیاد موفق شد.

هنگامی که بارش را برداشت تا از مسیر جاده که قبلا سنگ در آن وجود داشت ، گذر کند متوجه کیسه ای شد که زیر سنگ قرار داشت ، کیسه را باز کرد، پر از سکه های طلا بود و یادداشتی از از جانب شاه که این سکه ها از آن کسی است که سنگ را از جاده کنار برند.

آن مرد روستایی فرصتی را غنیمت شمرد که بسیاری از ما آن فقط یک مشکل یا مانع می بینیم.

هر مانعی ، فرصتی است...

نويسنده: hamsaz | تاريخ: جمعه 30 آبان 1393 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

سیاه و سفید

همیشه سفید نیست شاید فقط برای تو این قدر روشنه.

نه!

همیشه سیاه و تاریکم نیست .

با کمال احترام !

حرف شما هم از نظر من کامل نیست !

همیشه فقط سیاه و  سفید هم نیست ...

بزارید منم بگم قضاوت با شما، دنیا هزار رنگه همونایی که بهش زندگی می بخشن اگر فقط شادی و آسایش نصیبه تو هست اینو بدون که آدمایی هم هستن که در رنج و  غذاب بزرگ می شن ، زندگی می کنند، با این وجود دنیا فقط سیاه هم نیست.

 

ذاتش هزار رنگیه ،زیباش می کنه اما یادمون باشه اون دنیا هست و ما هم ماییم!

هزار رنگی خیلی زیباش کرده اما پشت نقابش گاهی خیلی سرد و بی وفاست

 سعی کنید هزار رنگ ببینید و یک رنگ بمونید، ارزش یک رنگی تویه این دنیایه هزار رنگ خیلیه،

تک باشید و یک رنگ

 

نويسنده: hamsaz | تاريخ: چهارشنبه 30 مهر 1393 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

فراز

زندگی روزمره به ویژه زمانی که دغدغه و سختی های آن وجود ما را از هدف های  واقعی و مناعت طبع  به سرابی می کشاند که در پس آن  عطش و خستگی را در پی دارد برای رهایی از آن فقط برای لحظه ای باید صعود کرد.
ذهنتان را بر فراز کوهی بلند ببرید خواهید دید کوچک بودن بسیاری از چیز هایی که سد وجودشان حتی امید را از شما ربوده بود چگونه حقیرانه به زیر پایتان است.

کاش عظمت در نگاه ما باشد.

نويسنده: hamsaz | تاريخ: جمعه 31 مرداد 1393 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

شگفتی

بعضی از  دانه ها آن قدر ارزشمند هستند  که از خاکی که ارزش چندانی ندارد و به راحتی لگد مال می شود درختی زیبا و با شکوه می رویانند درختی  که نظر هر بیننده ای را جلب می کند.

آیا بذر وجودی شما هم  آنقدر اراده و توانایی دارد که هر رهگذری را وادار به عکس گرفتن از همان خاک  کم ارزش کند؟
عکسی که سالیان دراز نسل به نسل دست به دست شود و همه را شگفت زده کند؟

 

 

نويسنده: hamsaz | تاريخ: یکشنبه 25 خرداد 1393 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

صلح

یک نماد یا سمبل یا حتی گاهی یک تصویر می تونه جرقه ای باشه برای ذهنی که به دنبال پاسخ می گرده،یک الهام برای افرادی که سعی دارند از سطح جسم و نیازهای صرفا مادی به یک سطح بالاتر میل کنند.
نماد زیر را می شناسید؟

  به نماد صلح یه نگاهی بندازید شاید برای شما چیزی را تداعی کنه.

 

نماد هُدهُد که به شکل یک پرنده هست از جمله  سمبل های دیگر صلح محسوب می شود.
فکر می کنید که شما هم می تونید یه ذره کوچک از این جز باشید؟

نويسنده: hamsaz | تاريخ: یکشنبه 07 اردیبهشت 1393 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

نوروز

سال نو بر تمام پارسی زبانان سراسر دنیا مبارک باد. امیدوارم که سر سفره هفت سین شما  سین سلامتی ،سربلندی ، سخاوت، سعی و کوشش ،سبکباری،سبوی امید،سپید بختی، سرود پاکی و سعادت جاری باشد.

با خونه تکانی دل چه کردید؟اگر هنوز غبار کوچکی مانده آن را پاک کنید سال دل برای تحویل شدن چشم به راه پاکی و سادگیست.

 

نويسنده: hamsaz | تاريخ: پنج‌شنبه 29 اسفند 1392 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

شاید

چقدر تا به حال موقعیتی برای کمک کردن به دیگران داشتیم و گفتیم: ((هنوز وقت هست))، ((الان زوده)) یا ((باشه برای یک دفعه دیگه))؟ ثانیه به ثانیه سپری می شه، ای کاش که هیچ وقت برای ما اینقدر زود دیر نشه که منتظر دست دیگری بشیم به ویژه کسی که  همیشه به خودش می گه: ((شاید دفعه بعد...))
جوانی اونقدر باقی نمی مونه که هر روز با خودت بگی ((حتما فردا...)) و پیری اونقدر دیر نیست که هر روز  بگی ((کاش دیروز...).
مهمه اینه که الان دستی را که بهت دراز می شه بگیری شاید که در پاسخ به آن دستی را که دراز می کنی بگیرند!

نويسنده: hamsaz | تاريخ: سه‌شنبه 08 بهمن 1392 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران