hamsaz

هنر,احساس,شعر,موسیقی,زبان,متن.جهانی به جنس انسانیت.


شگفتی

بعضی از  دانه ها آن قدر ارزشمند هستند  که از خاکی که ارزش چندانی ندارد و به راحتی لگد مال می شود درختی زیبا و با شکوه می رویانند درختی  که نظر هر بیننده ای را جلب می کند.

آیا بذر وجودی شما هم  آنقدر اراده و توانایی دارد که هر رهگذری را وادار به عکس گرفتن از همان خاک  کم ارزش کند؟
عکسی که سالیان دراز نسل به نسل دست به دست شود و همه را شگفت زده کند؟

 

 

نويسنده: hamsaz | تاريخ: یکشنبه 25 خرداد 1393 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

صلح

یک نماد یا سمبل یا حتی گاهی یک تصویر می تونه جرقه ای باشه برای ذهنی که به دنبال پاسخ می گرده،یک الهام برای افرادی که سعی دارند از سطح جسم و نیازهای صرفا مادی به یک سطح بالاتر میل کنند.
نماد زیر را می شناسید؟

  به نماد صلح یه نگاهی بندازید شاید برای شما چیزی را تداعی کنه.

 

نماد هُدهُد که به شکل یک پرنده هست از جمله  سمبل های دیگر صلح محسوب می شود.
فکر می کنید که شما هم می تونید یه ذره کوچک از این جز باشید؟

نويسنده: hamsaz | تاريخ: یکشنبه 07 اردیبهشت 1393 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

نوروز

سال نو بر تمام پارسی زبانان سراسر دنیا مبارک باد. امیدوارم که سر سفره هفت سین شما  سین سلامتی ،سربلندی ، سخاوت، سعی و کوشش ،سبکباری،سبوی امید،سپید بختی، سرود پاکی و سعادت جاری باشد.

با خونه تکانی دل چه کردید؟اگر هنوز غبار کوچکی مانده آن را پاک کنید سال دل برای تحویل شدن چشم به راه پاکی و سادگیست.

 

نويسنده: hamsaz | تاريخ: پنج‌شنبه 29 اسفند 1392 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

شاید

چقدر تا به حال موقعیتی برای کمک کردن به دیگران داشتیم و گفتیم: ((هنوز وقت هست))، ((الان زوده)) یا ((باشه برای یک دفعه دیگه))؟ ثانیه به ثانیه سپری می شه، ای کاش که هیچ وقت برای ما اینقدر زود دیر نشه که منتظر دست دیگری بشیم به ویژه کسی که  همیشه به خودش می گه: ((شاید دفعه بعد...))
جوانی اونقدر باقی نمی مونه که هر روز با خودت بگی ((حتما فردا...)) و پیری اونقدر دیر نیست که هر روز  بگی ((کاش دیروز...).
مهمه اینه که الان دستی را که بهت دراز می شه بگیری شاید که در پاسخ به آن دستی را که دراز می کنی بگیرند!

نويسنده: hamsaz | تاريخ: سه‌شنبه 08 بهمن 1392 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

شکسپیر


 زندگی کمدی است برای کسی که فکر می کند و تراژدی است برای کسی که احساس می کند.

        

                                 

 

 

نويسنده: hamsaz | تاريخ: یکشنبه 01 دی 1392 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

سادگی

                
                                                        
                                                          به زیبایی سادگی،فقط همین!

  

نويسنده: hamsaz | تاريخ: چهارشنبه 29 آبان 1392 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

لبخند

گاهی یک لبخند ساده جواب پرسش بی پاسخ ماست.گاهی خنده جادویی می کنه که هرگز تصورش را نمی کنید.گاهی شادی با یه تبسم در خونه ما را می زنه و خوشبختی را به ما نوید می ده،زندگی یعنی همین،یعنی من از خنده ی تو شاد بشم و تو از لبخند من مسرور یعنی این که که فکر کنی هنوز جایی برای با هم بودن وجود داره و هنوز روشنایی وجود داره که بخاطرش تاریکی را تحمل کنیم.
باور کنید که محبت و لبخند شما می تواند جهانی را دگرگون کند.

 

یک نگاه توی آینه وجودت کن، رُک و راست به خودت بگو چند بار  بخاطر داشته هات لبخند زدی و چند بار بخاطر نداشته هات لب به گله و شکایت گشودی؟برای خوشبختی فقط باید آینه دل را هر از گاهی جلا داد،تصویر سایرین را در آینه دلت فراموش نکن!

به امید روزی که بجای به هم خندیدن فقط با هم بخندیم و لذت ببریم.

 

نويسنده: hamsaz | تاريخ: جمعه 19 مهر 1392 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

در حالی که دیگران...


در حالی که دیگران...While Others Are

Believe while others are doubting
(باور کن، هنگامی که دیگران در شک اند)

Plan while others are playing
(برنامه ریزی کن وقتی که دیگران مشغول بازی کردنند)

Study while others are sleeping
(مطالعه کن زمانی که دیگران در خوابند)

Decide while others are delaying
(تصمیم بگیر وقتی که دیگران مرددند)

Prepare while others are daydreaming
(آماده باش موقعی که دیگران درخیال پردازیند)

Begin while others are procrastinating

(آغاز کن هنگامی که دیگران در تعللند)

Work while others are wishing

(کار کن آنگاه که دیگران در حال آرزو کردنند)

Save while others are wasting
(بیاندوز موقعی که دیگران در حال تلف کردنند)

Listen while others are talking

(گوش کن زمانی که دیگران در حال صحبت کردنند)

Smile while others are frowning
(لبخند بزن وقتی که دیگران در حال اخم کردنند)

Commend while others are criticizing
(ستایش کن هنگامی که دیگران در حال نکوهش کردنند)

Persist while others are quitting
(پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردنند)
 
 

 


William Arthur Ward

 

 

 

نويسنده: hamsaz | تاريخ: سه‌شنبه 29 مرداد 1392 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

وسعت دید


شما چیز ها را می بینید و می گویید: چرا؟ ولی من رویای آن ها را می بینم و می گویم: چرا که نه؟
(جرج برنارد شاو)

نويسنده: hamsaz | تاريخ: شنبه 11 خرداد 1392 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

پروین اعتصامی

 

رخشندهٔ اعتصامی معروف به پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد.پدرش یوسف اعتصامی آشتیانی (اعتصام الملک) از رجال نامی و نویسندگان و مترجمان مشهور اواخر دورهٔ قاجار بود.
یوسف اعتصامی، پدر پروین نویسنده و مترجم بود.  وی در آن زمان ماهنامه ادبی «بهار» را منتشر می کرد.

او در سال ۱۲۹۱ به همراه خانواده‌اش از تبریز به تهران مهاجرت کرد؛ به همین خاطر پروین از کودکی با مشروطه‌خواهان و چهره‌های فرهنگی آشنا شد و ادبیات را در کنار پدر و از استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار آموخت. در دوران کودکی، زبان‌های فارسی و عربی را زیر نظر معلمان خصوصی در منزل آموخت. وی به مدرسه آمریکایی IRAN BETHEL (ایران کلیسا) می رفت و در سال ۱۳۰۳ تحصیلاتش را در آنجا به اتمام رسانید. سپس مدتی در همان مدرسه به تدریس زبان و ادبیات انگلیسی پرداخت.


پروین در نوزده تیر ماه ۱۳۱۳ با پسر عموی پدرش «فضل الله همایون فال» ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت. شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه‌ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه‌ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همراهی این دو طبع مخالف نمی‌توانست دوام یابد و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از مهریه اش در مرداد ماه ۱۳۱۴ طلاق گرفت.] با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود.
دیوان پروین، شامل ۲۴۸ قطعه شعر می‌باشد، که از آن میان ۶۵ قطعه به صورت مناظره است. اشعار پروین اعتصامی بیشتر در قالب قطعات ادبی است که مضامین اجتماعی را با دیدهٔ انتقادی به تصویر کشیده‌است. در میان اشعار پروین، تعداد زیادی شعر به صورت مناظره میان اشیاء، حیوانات و گیاهان وجود دارد.درون مایه اشعار او بیشتر غنیمت داشتن وقت و فرصت ها، نصیحت های اخلاقی، انتقاد از ظلم و ستم به مظلومان و ضعیفان و ناپایداری دنیاست.در شعر پروین استفاده هایی از سبک شعرای بزرگ پیشین نیز شده است. ملک الشعرای بهار در مقدمه ای که بر دیوان وی می نویسد، می گوید:

این دیوان ترکیبی است از دو سبک و شیوهٔ لفظی و معنوی آمیخته با سبکی مستقل، و آن دو یکی شیوه خراسان است خاصه استاد ناصر خسرو قبادیانی و دیگر شیوهٔ شعرای عراق و فارس است به ویژه شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی علیه الرحمه و از حیث معانی نیز بین افکار و خیالات حکما و عرفا است، و این جمله با سبک و اسلوب مستقلی که خاص عصر امروزی و بیشتر پیرو تجسم معانی و حقیقت جوئی است ترکیب یافته و شیوه ای بدیع و فاضلانه به وجود آورده است.
اشعار او را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: دسته اول که به سبک خراسانی گفته شده و شامل اندرز و نصیحت است و بیشتر به اشعار ناصرخسرو شبیه‌است. دسته دوم اشعاری که به سبک عراقی گفته شده و بیشتر جنبه داستانی به ویژه از نوع مناظره دارد و به سبک شعر سعدی نزدیک است. این دسته از اشعار پروین شهرت بیشتری دارند.
وی در فروردین ۱۳۲۰ شمسی به علت ابتلا به حصبه در 35 سالگی درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.

»»»»»»»»»»»»

قصیده:

کار مده نفس تبه کار را   در صف گل جا مده این خار را
کشته نکودار که موش هوی   خورده بسی خوشه و خروار را
چرخ و زمین بنده‌ی تدبیر تست   بنده مشو درهم و دینار را
همسر پرهیز نگردد طمع   با هنر انباز مکن عار را
ای که شدی تاجر بازار وقت   بنگر و بشناس خریدار را
چرخ بدانست که کار تو چیست   دید چو در دست تو افزار را
بار وبال است تن بی تمیز   روح چرا می‌کشد این بار را
کم دهدت گیتی بسیاردان   به که بسنجی کم و بسیار را
تا نزند راهروی را بپای   به که بکوبند سر مار را
خیره نوشت آنچه نوشت اهرمن   پاره کن این دفتر و طومار را
هیچ خردمند نپرسد ز مست   مصلحت مردم هشیار را
روح گرفتار و بفکر فرار   فکر همین است گرفتار را
آینه‌ی تست دل تابناک   بستر از این آینه زنگار را
دزد بر این خانه از آنرو گذشت   تا بشناسد در و دیوار را
چرخ یکی دفتر کردارهاست   پیشه مکن بیهده کردار را



منابع:با تخلص از ویکی پدیا،سایت گنجور و جس جو


نويسنده: hamsaz | تاريخ: یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران